ملا شيخعلى گيلانى

53

تاريخ مازندران ( فارسى )

اسكندر شيخى - ولد افراسياب - در واقعهء پدر جان بدر برده ، مدتى ملازم ملك هرى بود . چون امير تيمور عازم تسخير خراسان و عراق گرديد ، ملازمتش اختيار كرده . امير تيمور بعد از گرفتار شدن سادات قواميه ، جانب غربى تالار مازندران به دو داده ، طرف شرقى را به جمشيد قارن قاينى ارزانى داشت و برفت . اسكندر شيخى بعد از اندك وقتى با امير تيمور عصيان نموده ، سپاه وافر به سردارى اميرزاده رستم بن عمر شيخ بن امير تيمور در مازندران آمدند . اسكندر با زن و دو پسر صغير خود چارق پوشيده ، به جنگل رستمدار درزى اختفا تا به تنكابن آمد . اميرزاده رستم پى او گرفته تا اسپچين آمد و پيش سيد هادىكيا بن اميركياى ملاطى كه بعد از كشته شدن برادران خود - سيد علىكيا و سيد حسن و سيد مهدىكيا - كه نسب خان احمد به دو مىرسد ، به حكومت تنكابن اكتفا كرده ، نشسته بود ، فرستاد كه اسكندر شيخى به ولايت تو آمده است . از تو مىخواهم بىآنكه لشكر بيايد و موجب خرابى ولايت گردد بفرست . سيد هادىكيا ، گالشان را از جنگل طلب كرده ، تفحص نمود . گالشى گفت « امروز صباح پيادهء تمام يراقى كه يك زن و دو پسر خرد با وى بودند ، از من چلاو و ماست طلب كرد و حاضر ساختم ، بخوردند و برفتند . » سيد هادىكيا ليام تنكابن را در جنگل فرستاد . چون به نزديك رسيدند ، زن و پسران را به دست خود كشته ، خود نيز قتيل شد و سيد هادىكيا سرش را با تحف و هدايا به جهت اميرزاده رستم فرستاد تا مراجعت نمود و حكومت چلاويه در مازندران به دو منقرض شد و برخى در كوه چلاو كه قريب به سمنان است ، مىبوده‌اند . آخرين آن جماعت كياحسين كياى چلاوى است كه در وقت خروج شاه اسماعيل با تراكمه آق‌قوينلو دم هواخواهى مىزد ، شاه